اون یکی رو جز من داشت
که میگی:خودم خودت خدا
آره داشتم میگفتم رفتم اما حالا برگشتم
من از یک شکست عاشقانه میام. بذار همه واسه این اعتراف سخت سرزنشم کنند.شکست نه واسه پنهان کردنه و نه واسه پنهان شدن...
میگن از صبح بنویس و از آفتاب و من چه جوری از خورشید بنویسم وقتی که تموم شب آسمون چشمام بارون اشک می ریخت...همه دلشون میخواد نقش آدم های + رو در بیارن اما من فک میکنم این خیلی خوبه نمیتونم ادای آدمای خوشبخت رو دربیارم.بی ستاره ام و صورتی با طعم معطر بهارنارنج که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است..
قرار بود حقیقت رو بگم .حقیقتی که درد رو به درد میاره و آتیش رو میسوزونه...
خبر کاملا ناگوار و حقیقی ست:
ا و ن ی ک ی ر و ج ز م ن د ا ش ت (اون یکی رو جز من داشت)
سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکستر های آرزوی برباد رفته ام آبرومند باشد.
گریه میکنم باشکوه مثل اقیانوس.بلند مثل اورست.او نمیشنود و نمیدا ند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست.فقط یک سوال در ذهنم مانده است:
چی کار کرد این دل سادم؟ که از چشم تو افتادم؟؟
این پست تقدیم به دل ساده ی خودم >شکست خورده هایی مث من و همه ی بی ستاره های این سرزمین..
مرسی .<اشکان بی باک<
